روی سرتیتر خبرها راه می‌روم: «پوکمون گو باز هم قربانی گرفت». «پلیس از مردم درخواست کرده تا این بازی را تنها در محل‌هایی امن انجام دهند». «پوکمون گو، دنیای بازی را تکان داد». بیشترشان روی دو چیز تاکید دارند؛ فراگیر شدن زیاد برنامه و خطرناک بودنش.

این بازی به شدت فراگیر شده است. در همین چند روز، توانسته پشت بسیاری از بازی‌ها را به خاک بمالد و آمازون، سرورهایش را آماده کرده تا برای پوکمون استفاده شوند. قیمت سهام نینتندو (سازنده‌ی بازی) به بالاترین میزانش از ۱۹۸۳ میلادی رسیده است. البته هنوز در ایران عرضه نشده و برای نصبش باید آدرس آی‌پی‌تان را تغییر دهید. ولی شاید در آینده‌ای نه‌چندان دور، در خیابان کسی ازتان آدرس نزدیک‌ترین باشگاه پوکمون را بپرسد!

پوکمون گو، کاری کرده است که نتوانید وقت‌های بلااستفاده‌تان را به بازی بگذرانید. باید برایش وقت گذاشت. باید از خانه بیرون رفت و دنبال دیگران گشت. ممکن است از دره پرت شوید (واقعا! این اتفاق حداقل دو بار افتاده است)، ممکن است زیر ماشین بروید و ممکن است با افراد جدیدی آشنا شوید. تا به حال، این بازی باعث شده تا مردم دو جسد را کشف کنند. این‌ها خطرات بازی بود، ولی بازی به قدری خوب از آب درآمده که کاربرنش روز به روز بیشتر می‌شوند.

من از این بازی می‌ترسم. حس می‌کنم مردم به ربات‌هایی تبدیل شده‌اند که این ور و آن‌ور می‌چرخند تا برای نینتندو اطلعات جمع کنند. تمام گوشه‌های کره‌ی زمین ممکن است با این بازی کشف شود. بازی آن قدر جذاب است که مثل روبات به گوشی خیره می‌شوید و راه می‌روید. چنین چیزی من را به یاد فیلم‌های تخیلی ترسناک میاندازد؛ مردمی که راه می‌روند، ولی حواس‌شان به دور و برشان نیست. گویی خواب هستند و هیچ هشیاری‌ای ندارند.

تا قبل از این، بازی‌ها با دنیای واقعی کاری نداشتند. هر مشکلی که به وجود میاوردند در فکر و ذهن ما بود و شاید خورد و خوراک‌مان را هم کم می‌کردند. ولی این بازی ورق را برگردانده است. نینتندو، زمانی توانست با عرضه‌ی «برادران سوپرماریو» صنعت بازی را نجات دهد. شاید امروز هم بتواند صنعت جمع‌آوری اطلاعات را به لرزه در بیاورد. شاید اگر پوکمون عرضه نمی‌شد، هیچ کس نمی‌توانست مردم را اجیر کند تا برایش راه بروند و نقشه‌ی تمام کره‌ی زمین را وجب به وجب نشان‌اش دهند. مخصوصا که پیش بینی شده کاربران پوکمون، از توییتر هم بیشتر خواهند شد.