همیشه شنیده‌ایم که کیفیت مهمتر از کمیت است. معلم‌ها مثال می‌زدند که قیمت یک کیلو طلا از یک تن آهن بیشتر است. کاملا درست است. این حرف همیشه ورد زبان‌مان بود و حس می‌کردیم که در ذهن‌مان هم جای گرفته. ولی زمانی که به اجرا می‌رسیدیم، مشکلات‌مان خودش را نشان می‌داد. اولین مشکل، این است که نمی‌توانیم «کمیت» و «کیفیت» را در کارمان تعریف کنیم.

 

 

کنسرت‌های موسیقی مخاطب زیادی دارند. تاثیری که کنسرت رویشان می‌گذارد چه طور؟ چقدر عمیق است؟

 

مثل تمام محصولات، اپلیکیشن هم نتیجه‌ای عملی دارد. بالاخره باید مشخص شود که اپلیکیشن تولیدی چه بازدهی‌ای دارد. باید مشخص شود که چندین ساعت کار تیم تولید، چه بازخوردی داشته است. بالاخره باید راهی وجود داشته باشد که طلا و آهن را از هم تشخیص دهیم. اپلیکیشن هم سنگ محک خودش را دارد.

معمولا، کیفیت اپلیکیشن را با تعداد دانلودش می‌سنجند. ولی مشکلی جدی وجود دارد. تا به حال چند بار شده است که اپلیکیشن را دانلود کنید و بعد از چند دقیقه، پاکش کنید؟ چنین اپلیکیشنی چقدر کاربرد دارد؟ به نظرتان می‌تواند معرف محصول یا کسب و کار شما باشد؟ آیا تعداد دانلود، معیار مناسبی است؟

واقعیت‌اش را بخواهید، ما به دلایلی با این معیار مخالف هستیم. ممکن است هزاران نفر اپلیکیشن را نصب کنند، ولی چند ثانیه بعد پاکش کنند. دانلود بالا، نشان دهنده‌ی این است که کاربران برای دانلودش ترغیب می‌شوند. بهتر بگوییم؛ تعداد دانلود زیاد، فقط نشان‌دهنده‌ی این است که اپلیکیشن اسم خوبی دارد!

 

تعداد بالای دانلود، فقط نشان‌دهنده‌ی این است که اپلیکیشن اسم خوبی دارد!

 

به نظر ما، مهم این است که کاربر چقدر از اپلیکیشن‌ راضی باشد. بهترین معیار اندازه‌گیری این رضایت هم مدتی است که کاربران در اپلیکیشن می‌چرخند. احتمالا برای‌تان جالب باشد که گوگل هم برای بررسی رضایت کاربر، از همین معیار استفاده می‌کند. هرچه کاربر برای سایتی بیشتر زمان بگذارد، رتبه‌ی سایت در موتورهای جستجو بهتر می‌شود.

اپلیکیشن‌ها، معمولا برای معرفی محصول یا کسب و کار ساخته می‌شوند. حتما قبول دارید که بهتر است هزار کاربر داشته باشید و صد نفرشان از شما خرید کنند، تا این که یک میلیون کاربر داشته باشید و هیچکدام‌شان شما را به درستی نشناسند. به زبان فنی، آن‌چه مهم است «تجربه‌ی کاربری» یا UX خوب است؛ نه تعداد دانلود بالا.